روزی احمد با تعداد زیادی مجله که تصاویر خواننده ها و رقاصه روی اون بود اومد خونه، مامان گفت: احمد جان اینا چیه آوردی؟ چرا خریدی ؟ احمد رفت طرف باغچه و مجله ها رو آتیش زد و گفت: مامان اینا رو از باجه سر کوچه خریدم تا هم محله ای هام به گناه نیفتن، مامان گفت: پولشو از کجا اوردی؟ گفت: حقوق کار تابستونم رو استفاده کردم ، مامان گفت: مگه نمی خواستی موتور بخری ؟ گفت: هرچی فکر کردم دیدم موتور منو تا سر کوچه می بره ولی این کار تا بهشت. مامان گفت: ولی تو این شهر ک فقط همین یه باجه نیست. احمدگفت: می دونم ولی وقتی مُردم به خدا بگم وُسع من در همین حد بود.
پسری که از اون سر شهرمیکوبه میاد تو رو ببینه پسری که همه جا بدون ترس دستشو دور کمرت حلقه میکنه، پسری که وقتی ناراحتی قلقلکت میده که بخندی! پسری که موقع رانندگی دستاتو میگیره پسری که برات پاستیل و شکلات میخره! پسری که موهات و از جلو چشمات کنار میزنه این پسر نیست! انقد دختر بازی کرده دیگه حرفه ای شده...! لطفا اطلاع رسانی کنید آگاهی ها بره بالا!!